|
باز هم تلفن ، صبح کسی تلفن می زند ، درباره ی مطالعه صحبت می کند ، حرف هایش را خیلی خوب نمی فهمم. گوش می دهم ، اجازه می دهم حرف بزند و بعد در یک لحظه به خود می گویم که باید این مکالمه را کوتاه کنم . ممکن است تو ، مثل همیشه ، وقت و بی وقت به من تلفن کنی تا درباره ی هر چیزی صحبت کنی . اصلن دلم نمی خواهد که با بوق اشغال مواجه شوی . گوشی را قطع می کنم و چند ثانیه ای می گذرد نا به یاد آورمکه تو مرده ای ، که تو دیگر به من تلفن نخواهی کرد ...
کریستین بوبن
یکی از بهترین دل نوشته ها یا روزمرگی یا به قول دوستی روزمره گی های این وبو نوشته بودم که به همت قطعی های برق احمدی نژادی همه را ، همه را از دست دادم .براش افسوس زیاد خوردم ولی نوشتن دوبارش را یاری ذهن و قلم نبود. |